به نظر می رسد خیلی از اطرافیان ما کارهایشان را از سر اجبار و یا ناچاری انجام میدهند، یعنی چه بسا اگر از آنها بپرسید چرا کاری را انجام میدهند، نتوانند دلیل موجهی ذکر کنند. مدرسه رفتن هم یکی از کارهای روزمره افراد است که اجبارا و یا نهایتاً به دلیل جو حاکم بر اطراف انجام میشود. به این معنی که اگر در اطرافیان کسی تعداد معدودی تحصیل کرده و یا مدرسه رفته وجود داشته باشد شاید او هم رغبتی به این امر نداشته باشد. البته شاید!
آیا شما تا به حال به این سوال فکر کرده اید؟ به چه نتایجی رسیده اید؟ بیایید جواب های متداول را با هم بررسی کنیم. البته شاید جواب های دیگری نیز به ذهن شما برسد که در این متن به آنها اشاره نشده است.
یکی از جوابهای متداولی که در این زمینه مطرح می شود یادگیری است. با این توضیح که ما به مدرسه میرویم که یاد بگیریم. اما سوالی که در اینجا مطرح است این است که اولاً یادگیری چه موضوعی؟ و ثانیاً آیا یادگیری فقط در مدرسه و در این قالب اتفاق میافتد؟ یا این که بستر دیگری نیز برای این امر وجود دارد؟ یعنی آیا میتوان به مدرسه نرفت و یاد گرفت؟ اشکال اول را در قالب مقاله بعدی جواب می دهیم فعلاً به اشکال دو می پردازیم.
یکی از جوابهای بدیهی به این اشکال این است که یادگیری بدون معلم بسیار مشکل تر از یادگیری با حضور معلم و با استفاده از راهنمایی های اوست. مدرسه هم این فرصت را برای ما فراهم میکند که از معلمین منتخب استفاده کرده و راحتتر فرایند یادگیری را طی کنیم. باز هم سوال، مگر خارج از مدرسه معلمی وجود ندارد که ما برای استفاده از معلم مجبوریم به مدرسه برویم؟
برای جواب به اشکال بالا می توان گفت ارتباط افراد درون کلاس با یکدیگر و با معلم باعث می شود سوالاتی که شاید هیچگاه به ذهن ما نرسد و یا حداقل دیرتر به ذهنمان برسد درون کلاس مطرح شده و معلم به آنها پاسخ دهد. در این صورت با پاسخ معلم یکی از مشکلات بالقوه ما حل شود. مشکلی که اگر به ذهنمان نمیرسید باعث میشد که مطلب را آنطور که باید یاد نگیریم و یا اگر بعدا به ذهنمان میرسید منبعی برای حل آن در دست نداشتیم. نکته قابل توجه این است که نمونه این ارتباط در کلاسهای خصوصی فراهم نمیشود.
تا اینجا سه تا از دلایلی که باعث میشود ما به مدرسه برویم مطرح شد، یادگیری، حضور معلم، ارتباط علمی جمع. البته هر کدام از این مباحث جزئیاتی دارد که بد نیست مطرح کردن آنها به عهده شما باشد!
از میان سه دلیل بالا می خواهیم کمی بیشتر روی بحث ارتباط علمی جمع مکث کرده و آن را از جوانب دیگر نیز بررسی کنیم. این عنوان را خیلی از مواقع به صورت استفاده از ظرفیتهای علمی جمع بیان میکنند. یعنی چه بسا یکی از افراد کلاس مطلبی را بهتر از من متوجه شده در این صورت در مواقعی که معلم در دسترس نیست این فرد می تواند مرجع خوبی برای من باشد. خصوصاً اینکه به دلیل هم کلاسی بودن ادبیات ما مشترک است و بهتر منظور یکدیگر را متوجه می شویم (احتمالاً گاهی اوقات تجربه کردهاید وقتی میخواهید سوالی را از کسی که همکلاسی شما نیست بپرسید، مجبورید تمامی آنچه را معلم به شما یاد داده به او بگویید تا متوجه شود که از چه راهی باید به سوال شما جواب دهد).
در این قالب موضوعی مطرح می شود تحت عنوان کار گروهی. همانطور که از لفظ این عنوان بر میآید، منظور فعالیتی است که به صورت گروهی انجام می شود که البته در اینجا مقصود درس خواندن است. در کار گروهی علاوه بر این که از ظرفیتهای علمی جمع استفاده می شود از ظرفیتهای دیگری نظیر قدرت یاددهی افراد نیز بهرهمند می شویم که در پاراگراف های بعدی به آن می پردازیم.
انرژی گرفتن از جمع نیز از نکات قابل استفاده ایست که در قالب کار گروهی حاصل میشود. مخصوصا اگر این کار گروهی در مدرسه و به همراه همکلاسیها انجام شود. زیرا زندگی علمی ما با آنها گره خورده است و وقتی میبینیم همه مشغول فعالیت علمیاند، ما نیز بیشتر ترغیب شده و به آنها ملحق میشویم.
همانطور که اشاره شد افرادی در جمع یافت میشوند که میتوانند مرجع خوبی برای بقیه باشند. اما این نکته نباید فراموش شود که این یاددهی که توسط آنها انجام میپذیرد، نه تنها به یادگیرنده کمک میکند بلکه این امکان را برای خود آنها فراهم میکند که مطالب را عمیقتر متوجه شوند و احیانا اگر اشکالی در فهم مطلب برای آنها وجود داشته باشد، در این فرآیند معلوم میشود. یعنی یاددادن به بقیه باعث یادگیری مضاعف و عمیقتر خود ما میشود.
نکاتی که ذکر شد از دلایل اجتماعی بود که برای مدرسه رفتن میتوان به آنها اشاره کرد. البته سود نهایی این اهداف اجتماعی به خود ما نیز میرسد، یعنی پیشرفت ما در گرو پیشرفت جمع خواهد بود. حال بیایید بعضی از اهداف فردیتر مدرسه رفتن را که در قالب اجتماع مدرسهای حاصل میشود بررسی کنیم.
اینکه ما جایگاه علمی خود را در جمع بدانیم به ما کمک میکند تا بهتر و دقیقتر برنامهریزی درسی کنیم. یعنی مقایسه با دیگران اگر کنار شاخصههای علمی و جایگاه علمی جمع قرار گیرد، تصور خوب و نسبتا دقیقی از وضعیت درسی ما به دست میدهد. این امکانی است که جمع در اختیار فرد میگذارد و جای دیگری یافت نمیشود.
مقایسه کردن همیشه پیشنیازی دارد، آن هم شناخت دیگران است. یعنی برای مقایسهی خودمان با جمع مجبوریم شاخصههای جمع را بدانیم، یعنی باید دیگران را بشناسیم. شناخت دیگران هم فقط به دانستن رتبهی علمی آنها نیست. بلکه اگر شناخت را در شناخت علمی هم خلاصه کنیم باید اطلاعاتی راجع به نحوهی زندگی، برخورد، سلایق، نحوهی درس خواندن، اطرافیان، امکانات و بسیاری از مؤلفههای دیگر افراد داشته باشیم چه رسد به اینکه شناخت فقط شناخت جایگاه علمی نیست، چه بسا بتوان گفت شناخت جایگاه علمی افراد جزء بسیار کوچکی از شناخت را شامل میشود. زندگی در مدرسه به ما کمک میکند که افراد را بشناسیم. چه از نظر علمی و چه غیر علمی.
در پرتو این شناخت میتوانیم خود را نیز بشناسیم، به عبارت دقیقتر شناخت دیگران به شناخت خودمان کمک میکند. البته این دو در کنار هم معنا پیدا میکنند. یعنی اینطور نیست که ابتدا برویم دیگران را بشناسیم، بعد از آن به شناخت خود بپردازیم. بلکه از بعضی جهات شاید بتوان مدعی شد که شناخت خود، مقدم بر شناخت دیگران است. البته در اینجا نمیخواهیم بحث شناخت را باز کنیم که مفصل است. به عهدهی خودتان! نتیجهای که فعلا از این بحث میتوان گرفت شناخت جایگاه علمی خودمان به کمک شناخت دیگران در محیط مدرسه است، که به سختی در جاهای دیگر یافت میشود.
همانطور که در پاراگراف بالا اشاره شد، جنبههای فردی افراد در جنبههای علمی آنها خلاصه نمیشود و تواناییهای آنها فقط در درس خواندن معلوم نمیشود. به همین صورت زندگی اجتماعی هم در روابط علمی بین افراد خلاصه نمیشود و این تواناییهای اجتماعی آنهاست که در کنار قابلیتهای علمی، چرخ اجتماع را میگرداند. شناخت تواناییهای فردی نیز از امکانات منحصر به فردی است که محیط مدرسه در اختیارمان میگذارد.
با دیگر متذکر میشوم که در این متن فقط به بعضی از جوانب، آن هم به طور خلاصه اشاره کردیم. توضیحات بیشتر، بررسیهای بعدی و ذکر مزیتها و معایبی که در متن نیامدهاند به عهدهی خودتان. خوشحال میشویم نظرتان را با ما و دیگران در میان بگذارید.
خدانگهدار